دُرسا دُردونه مامان و بابا

اولین پارک

1392/2/21 19:16
نویسنده : مامان کوچولو
1,075 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ناناز گلی..

هرچی بزرگتر میشی شیطنتاتم بیشتر میشهقلب

چند روز عمه اشرف اومد دنبالمون و رفتیم پارک اولش از اینکه رفتیم بیرون خیلی خوشحال شدی،یه کم رفتیم سرسره سواری بعدشم تاب سوارت کردم و تو کلی برام خندیدی اما یکم که گذشت خسته شدی و خوابت گرفت دلت از اون مدلهای خاص شیرخوردنت میخواست که تو پاک جلوی اونهمه آدم اصلا امکانش نبود خلاصه یکم شیرخشک خوردی و تو پارک چرخیدیم تا اینکه حسابی خسته شدی تو ماشین که نشستیم انقدر جاکم بود که نمیشد تکون بخوریم باهرزحمتی بود بالاخره بهت شیردادم و شما چشمهای نازت را بستی و خوابت برد ماچخونه که رسیدیم مجبور شدم سینه ام را از دهنت دربیارم که کسی نبینهنیشخند اینجور وقتا همیشه بیدار میشی و غر میزنی یا اگه سیرشده باشی می خندی برام اما اون روز انقدر خسته شده بودی که گردنت به سمت پایین خم شد و خوابت بردقهقهه البته خیلی زود مامان به دادت رسید و محکم چسبودنت به خودش تا یه وقت اذیت نشی ماچبعدشم دادمت بغل عمه جون و انگاری خانوم بادگلو داشت بیدار شدتعجب و با ورودمون به خونه مشغول شیطونی کردن شدیقلب

 این هفته بهت حریره بادوم میدم زیاد خوشت نمیاد البته هنوزم با قاشق غذا خوردن را یاد نگرفتی یه قاشق که میذارم تو دهنت دو تا قاشق میریزی بیرون خلاصه بعد از غذا کلی کثیف کاری می کنی بغل

بعضی وقتا هم دو دستی قاشق را می گیری و میبری سمت دهنت و من باید کلی تلاش کنم تا بتونم قاشق را نجات بدم و باز بهت حریره بادوم بدممژه

راستی آخر هفته قراره با بابایی بریم نمایشگاه گل و گیاه هورامن تاحالا اینجور جاها نرفتم اما شنیدم خیلی قشنگه و کلی تزئینات با گل طبیعی داره میخوام کلی عکس ازت بگیرم نانازیقلب

اینم اولین ورق از آلبوممخجالت

اینم من درحال خنده به همراه پیترپن و دوستانخجالت

پرنسس کوچولو توی قلعه سحر آمیزشماچ

اینم یه عکس کفشدوزکی از خانوم کوچولوی خوش خندهبغل

وایــــــــــی آقا فیله هنرمند چه نقاشی خوشتلی کشیدیخجالت

تاب تاب عباسی چه کیفی داره بازیاز خود راضی

مامان دستامو نگیر میخوام خودم تنها برم زبان

ای بابا هنوزم که منو گرفتی میخوام تنهایی بازی کنمابرو

هوراااا انگار مامان داره راضی میشهاز خود راضی

ای وای چقدر عکس می گیرید حالا که اینطوری شد به دوربین نگاه نمی کنمنیشخند

خوب ما از این عکس خیلی خوشمون اومد باز میذاریمشنیشخند

با اینکه من به دوربین نگاه نمی کنم و چشمای مامانم بسته استناراحت

اما منظره اطرافمون انقدر قشنگه که حیفمون اومد نذاریمش به منظره نگاه کنید نه ما!!!!

 عمه صدات می کنه شما به دوربین نگاه نمی کنی امیدوارم نمایشگاه گل که میریم همکاری کنینگران

اینجا هم دیگه خسته شدی و بعدش نمیدونم دستت به تیغ گلها کشیده شددل شکستهشروع کردی گریه کردن

نانازی این اولین پارکی بود که رفتیم امیدوارم بهت خوش گذشته باشهماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)